روز تو ست امروز حسین

امروز دوازدهمین روزیست که رسما متاهل شدم
دوازده روز است که ...
حالا دلم برای پدرم گاهی تنگ میشود
به خاطر بعضی خوبی های حسین می توانم پدرم را ببخشم
حسین
کلمه ای که دوست دارم مدام تکرار کنم

محضر

برای سومین بار فردا توی برف و بوران قرار محضر داریم
دیروز رفتم آرایشگاه 400 پیاده شدم برای پاک سازی و ....
امیدورام اتفغاقی نیافته و ماجرا به خیر و خوشی تموم بشه

روز زن

اولین روز زن متاهلی می توانست بهترین تجربه باشد
ولی بدترین تجربه بود
کنسل شدن وقت محضر ( به خاطر نازنین)
موافقت کردن و بعد احساس ابیوز شدن ( موافقت تحت فشار : تو اداره بودم -سرم شلوغ بود- زمان کم بود برای تصمیم و ...)
دعوا سر شب با خانواده و....

باز هم...

فردا قرار محضر داشتیم
از مدرسه دخترک زنگ زده بودن حسین آقا بره دنبالش
چون بچه مار نداره تو جشن نباشه
معلم همین قدر فحششششش( فحش ها رو پاک کردم)
اونم با بچه رفته بود محضر
زنگ زده میگه
تاریخ رو عوض کنید چون من دوست ندارم....
منم موافقت کردم
الان پشیمانم
اصلا از کل ماجرا پشیمانم( حس الانم هست ممکنه حس یک ساعت بعدم نباشه)