دخترک یکه تاز خونه است.
وقتی یه کم ساکت می شم می پرسه چرا ناراحتی؟
دیروز دم افطار خیلی کمک کرد خیلی( احساس کردم این یه جنگ قدرته تا کمک) ولی بهم کیف داد
موقع افطار زبان سوخت به پسر جان گفتم تو الماسی
دیگه دخترک رفت تو لک ...
تا وقتی که بعد افطار رفتیم خونه بابا بزرک تو لک بود
خدا رو شکر بعدش اوکی شد
حسین زیادی بهش بها میده و ناعادلانه رفتار می کنه ....(روش تربیتی اونو نمی پسندم)
با حسین در مورد نیاز دخترک به درمانگر صحبت کردم
اومیدوارم به زودی اتفاق بیافته