مهمان شیرین کوچولو
دیروز اخر وقت اداری توی محل کارم مهمان داشتم
حسین آقا و پسر و دخترش
آخ که چه قدر این دختر شیرین و ناز
دلم براش تنگ شده بود
از شما چه پنهان خیلی نگران بودم
احساس می کردم خاله ی بچه ها
اضطرابها و نگرانی هاش رو ریخته به جان بچه( البته ناخواسته و نادانسته)
و الان رابطه من و دخترک خرابه
ولی نبود خدا رو شکر
ماچ رو داد و .....
خدایا شکرت
من به این دختر به نیت یتیمان حضرت زهراسلام الله علیها محبت می کنم
تو قبول کن
و به حضرت مادر بگو : من حسین علیه السلام را دوست دارم