حق و مستحق

دارم یک دوره ی ارتباط موثر با همسر را گوش می کنم
می بینم چه قدر
حق حسین طفلک را ادا نکردم
و چه قدر نیاز دارم
که بیشتر تلاش کنم
و خودخواهی هایم را کنار بگذارم

مثلا دیشب می توانستم میوه پوست بگیرم و لباسم رو عوض کنم و ....

بی عدالتی مادرانه

تو نمایشگاه برای دخترک پفک سویق خریدم
به پسرک تعارف کرد
اونم پاکت ور گرفت و .... کل کل شروع شد
کاش برای پسرک هم خریده بودم

شرط انصاف نباشد .....

پسرک همراه خاله و دختر خاله هاش قراره بره مسافرت
دخترک رو نمی برن
چند روزی هست حالش خیلی گرفته است
دیروز صبح زود گفتیم بریم حرم
توی اسانسور با پدر چالش داشتن
توی راه کلی دعوا کردن با هم
منم تماشا چی
تا اینکه پدر از ما جدا شد و رفت سمت مردان
به دخترک گفتم : تو به چند دلیل ناراحتی
یکی برای مسافرت و ...
حق هم داری که ناراحت باشی
ولی انصاف نیست دق دلت رو سر پدر خالی کنی
که این همه برات زحمت می کشه و .....

برگشتنی صلح برقرار شد خدا رو شکر
شب رفتیم نمایشگاه
پسرک هم با ما امد( جزو معدود دفعات هست که4 تایی جایی رفتیم)
آش خوردیم 4 تایی بد نبود

کل کل پدر و پسرک سر مسایل سیاسی خیلی حالم رو بد میکنه

استمداد

چند روزی هست که سخت می گذره
برای حسین
حال خودم هم بد هست از این موضوع
ولی کاری از دستم بر نمیاد
انگار ذهن و دل و دستم قفل شده
خدایا کمک کن
به حق ام البنین سلام الله علیها مادر عباس علیه السلام

خستگی

این روزها خستگی باعث شده از وظیفه اصلی غافل بشم
به حسین کمتر رسیدم
الهی بگردم
هیچ چی هم نگفته

باید جبران کنم

مرگ بر گوشی

دیشب دخترک زود خوابید
من هم کارهام رو زودتر از معمول تمام کردم
رفتم اتاق خودم
حسین اومد
گوشی دستش بود
روی تخت نشست
رفتم کنارش گفتم چه می کنی؟
گفت اخبار
منم رفتم اون طرف خوابیدم
نفهمیدم کی پا شده رفته


کاش گوشی رو از دستش می گرفت م و سر صحبتن رو باهاش باز می کردم
گاهی راهکار بعضی موضوعات دیر به ذهنم می رسه
شاید چون ذهنم پر از دفاع شده