حلقه ازدواج قبلی
دیشب وقتی رسیدیم خونه
دخترک زو.د پیاده شد و رفت بالا
در اتاقش رو بست و....
چند دقیقه بعد اومد بیرون و با پدرش رفتن توی اتاق
از توی یک کیف
حلقه ازدواج مادرش رو در اورد و دستش کرد
هی جلوی پدرش جولان داد
اومد سمتم و در مورد قیمت حلقه
و با ارثی که از مادربزرگش می رسه می خواد حلقه رو بخره کلی حرف زد
تحمل کردن حرفهاش و ... خیلی سخت بود
خدا ولی کمک کرد که تحمل کنم
گاهی هم لباس های مادرش رو می پوشه و ...