حال من
دیروز دوباره حال من بد بود
دیر رسیدم خونه
چون اتوبوس نبود
وقتی رسیدم
حسین آقا و دخترک در حال رفتن بودند
و من تمام طرحواره های ناسازگارم از طرد و بد رفتاری گرفته تا.... اومد بالا
47 دقیقه با خواهرم حرف زدم
اونم کلی سرزنشم کرد
حسین ساعت 7 شب گفت 20 دقیقه دیگه میام
چای گذاشتم
ساعت 9 و نیم اومد
و تا 11 مشغول تلفن و معامله بود
دخترک خونه داداشش موند
منم رفتم خوابیدم
شب خوبی نبود
بد خوابیدم....
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 9:14 توسط زوجه ی حسین
|