تنهایی بهتر

در خانواده جدید احساس تنهایی شدیدی دارم
احساس می کنم اولویت هیچ کسی نیستم
دلم کنج خلوت تنهایی اپارتمان خودم را می خواهد
تنها باشم و ازاد
ان تنهایی خیلی بهتر بود

فرصت سوزی3

دیروز با ذوق و شوق و با اسنپ خودم را رساندم خانه
قرار بود عصر برویم خانه پدر
دخترک را گذاشتیم خانه عمه
و با حسین رفتیم منزل بابایش
بابا نبود
من و اون یک ساعت در خانه تنها بودیم
اون رفت توی گوشی
من هم حوصله سر رفته و دماغ سوخته و ....
وقتی برگشتیم
بعد شام و ...
کلی گریه کردم
بعدم جایم را روی زمین انداختم
صبح امد و گفت: امدم دیدم روی زمین خوابیدی....
نمی دانم خودم را تنبیه کردم یا او را
حسرت فرصتی را دارم که از دست رفته

فرصت سوزی دو

امده بود ولی دیر
گرفتم و نگرفتم حرف دلش را
گفت خوب نبود
دیر بود
و من هیچ جوابی ندادم