خدا کارش درسته
از قدیم گفتن کارت رو به خدا واگذار کن
خدا خودش بلده چه جوری همه چی رو ردیف کنه
پسر کوچیکه حسین آقا مهندسی صنایع قبول شد شهرستان
برای منم کار اداری پیش اومد نزدیک همون شهرستان
رفتم و موقع برگشت زنگ زدم به اونها پیوستم برای ثبت نام
و مسیر برگشت با هم بودیم
پسرها و حسین آقا و من
پ.ن : می خواستم پیشنهاد سفر بدم نمی دونستم چه طوری . گفتم خدایا خودت درست کن
پسر کوچیکه اولش گارد بود ولی وقتی دید چه قدر براش این در و اون در زدم و تلاش کردم یخش واشد
( البته اگر هر کس دیگه ای هم بود همین کار را می کردم و تلاشم ربطی به ارتباطمون نداشت به خاطر خودش بود)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 7:2 توسط زوجه ی حسین
|