این روزها
این روزها که می گذرد
سخت می گذرد
ولی خوشم که می گذرد
دیشب دکتر گفت از ح چه خبر؟
گفتم زنگ نزد
میگه تو سن بالا همین طوره دیگه....
حس بدی بهم داد این حرفش
ولی خندیدم و زیر سبیلی رد کردم
شب ح پیام داد : دکتر معرفی تون کردن و...
قرار شد چهار شنبه با هم گفتمان کنیم
حسین جانم
دیگر نمی توانم بگویم
کاش او بیاید و بابای تو بشود
چون من دیگر نمی توانم
با این حال
اگر بیاید
و در تقدیر من بماند
خوب است
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲ ساعت 8:11 توسط زوجه ی حسین
|