روزمرگی های ما
بیشتر ازدو هفته شده که چیزی ننوشتم
توی این مدت ده روزی تعطیل بودیم و خونه بودم
دوشنبه حسین اومد خونه
سه شنبه هم منو برد دکتر ارتوپد بعدش گفتم بیا بالا
میگه : فکر نمی کردی بیام بالا
تو دلم گفتم اگه نمی خواستم نیامده بودی
ولی بهش گفتم: دوست داشتم بیای
لحظات خوبی بود با هم*
امروز قراره پسر بزرگش بیاد محل کار
یه حس ناشناخته ای دارم
امید وارم حس خوبی رو تجربه کنیم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 7:4 توسط زوجه ی حسین
|