دوری
دوازده روزه همدیکه رو ندیدیم
حتی تلفنی هم حرف نزدیم
فقط چت های اول صبح و بعضا آخر شب
پریشب عروسی سجاد بود
بالاخره پسر بزرگه مهربون عروسی کرد و رفت خونه خودش
ولی اینکه حالا
تسریع میکنه شرایط ما رو یا نه نمی دونم
پیام داد : پسر کوچیکه تو گارد
نیاز به زمان داره
احساس می کنم منم نیاز به زمان دارم
نمی دونم میخوام چه تصمیمی بگیرم
دیروز با درمانگرم جلسه داشتم
جلسه خوبی نبود. انگار داشتیم با هم دعوا می کردیم
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 11:35 توسط زوجه ی حسین
|