دیشب حالم بد بود
بعد از آن ماجرا تلفن و دخترک و قطع کردن و...
ظهر رفتم خانم حسین تنها بود
ناهار خوردیم رفتم دراز کشیدم
بلند شدم دیدم هیچ کی خونه نیست
حالت تهوع داشتم و ....
زنگ زدم گفت تا 9 میام
ولی 10 آمد
و قبل از آمدن رفته بود برای دخترک کفش و برای پسرک لباس خریده بود
انگار نه انگار که من خونه ام و مریض