خدا به خیر کند
دیروز دخترک را سپردم بروند دم در سوار کنند و بیاورند و با هم رفتیم استخر و....
اولین روز کاری حسین در مدرسه بود
می خواستم دخترک در غیاب پدرش تنها نباشد
ولی شاکی بود اساسی
بعد از ناهاری که دیر وقت خوردیم و استراحت کوتاه دست جمعی
با پدر رفتند داخل اتاق به مذاکره
و من تنها در اشپز خانه به رفت و روب
و تا اخر شب همچنان در اشپز خانه و تنها و هیچ کسی تحویلم نگرفت...
رفتم و با گریه خوابیدم
صبح ساعت 4 بیدار شدم و خوابم نبرد
حسین امد من هم حوصله نکردم برم پیشش
آماده شدم بیایم سر کار
....
دیر رسیدم
اولین روز کاری مدیر جدید...
خدا امروز را به خیر کند
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 7:45 توسط زوجه ی حسین
|