حسین خرازی
سر صبح دیرم شده
چشم دوختم به ماشین های گذری
که یکی بیاد سوارم کنه
یه خانم ترمز می زنه
سوار میشم
با لهجه ی غلیظ اصفهانی شروع به صحبت کردن میکنه
می زنم زیر گریه با صدای بلند
میگه دلتون شکست....
و من دل شکسته ام بی نهایت
گلزار شهدای اصفهان می خواد وشهید خرازی و....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 7:9 توسط زوجه ی حسین
|