خسته ام
دیروز رفتیم باغ
صبح زود قبل از همه
یکی از جاری ها کار داشت
دیر اومدیم
نتونستم زندگی رو سر و سامان بدم
صبح دلم نیامد همسر را بیدار کنم
پیامک داد و گفت اماده بودم ببرمت
کفتم دلم نیامد بیدارت کنم
ولی فکر کنم اعتما به نفسش رو گرفتم
باید بیدارش می کردم
سخت می شد
ولی فرصت حرف زدن با هم می شد
اون هم با زبان عشق خودش کاری کرده بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 9:49 توسط زوجه ی حسین
|