چهارشنبه عصر روضه دعوت بودم
منزل یکی از اساتید
دخترک می خواست بره منزل دختر خاله
حسین اونو برد و من با اسنپ رفتم روضه
موقع برگشتن زنگ زدم گفتم بیا دنبالم
گفت نمی رسم و....
با اتوبوس برگشتم
پنجشنبه رفتیم جلسه
اولش دخترک غر غر زد که من نمیام
و انتظار داشت ما هم نریم
ولی وقتی دید ما دوتا داریم میریم
گفت منم میام
رفتیم و تم تک دفتیم جلسه خوب بود
جمعه بردمش روضه
عصر غر زد که ما هیچ جا نمیریم