رسالت
با خواهرم حرف زدم
به رسالت خودم در زندگی اشاره کردم
آرام شدم
به عمه دخترک زنگ زدم
تشکر و عذر خواهی کردم از اینکه
امروز که پدر نیست
من نتوانستم دخترک را با خودم بیاورم سر کار
و دخترک رفت خانه عمه
پ.ن : عمه جای مادرشان است خیلی برای بچه های ما زحمت کشیده
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ ساعت 13:0 توسط زوجه ی حسین
|