دیروز رفته باغ
با اینکه روز قبل کمر درد داشتم و خیلی سختم بودرفتم
خوشحالم که رفتم
خدا رو شکر که رفتم
دخترک توی راه هله هوله می خواست
پدر گفت هله هوله های توی راه با من نیست
من گفتم حله
کنار مغازه نگه داشت
گفتم تو پیاده نشو
با دختر پیاده شدیم
گفت : چند تا چیپس و پفک اجازه دارم بردارم؟
گفتم یکی
کیک هم خودم خریدم با چند خرید ساده شد ی670
توی ماشین تشکر کرد
گفت خیلی برام زحمت کشیدید
کاش در مضیقه اقتصادی نبودیم
می توانستم مثل قبل ها و مثل طبیعت بخشنده خودم
بیشتر هزثینه کنم

پ.ن : بعضی ها میان باغ نق می زنن
هر بار باید منت بکشن که بیان
ولی من هر بار بگن می رم
و خدا رو بابت این نعمت شکر می کنم