دیروز با یک ساعت پاس اومدم اداره
و شبش کم خوابیده بودم
بعد از اداره مصتقیم و زود رفتم خونه کلی کار داشتم
بعد ناهار و استراحت
رفتیم چند جا( خونه دایی و مادر و خواهرم که از کربلا امده بودند)
و باید زود هم بر می گشتیم که پسر در خانه بود و حال ندار
راضی کردن دخترک برای رفتن از خونه خواهرم که دختری هم سن خودش داره مکافاتی هست
تا رسیدیم خونه
برای پسرک که هنوز خواب بود دم نوش دستوری خواهرم رو درست کردم
همزمان شام بارگذاشتم( عدسی که برای پسرک خوب بود)
همزمان مربای البالو بار گذاشتم
همزمان زرد الوها رو اماده می کردم برای مربا و قیسی کردن

در تمام این امور دخترک هم ناخنی می زد
و چه خوب بود حضورش در کنارم
چه حسی خوبی می داد
قربونش برم خیلی کمک کرد
برای چیدن سفره
مراقبت از شام که نسوزه ( خود هم زدن و نمک و ادویه زدن خیلی کار هست)
برای شستن ظرفها و ...

پ.ن: دلم می خواهد دستت را ببوسم خدای جان و مهربان من
پ.ن 2 : گمانم دعای مادرم زیر قبه امام حسین علیه السلام اثر کرده
مادرم برا دخترک انگشتر خریده بود ...اونم عاشق این چیزاااااا