دیروز هوا خیلی گرم بود
همکاری که نزدیک خونه ما بود رفته بود
به خدا گفتم : یک رو برسون من رو ببره خونه
از اداره رفتم بیرون
برای هر ماشین گذری که دستبلنمد کردم نگه نداشت
با سرویس به سختی رفتم درب دانشگاه
تازه داشتم به خدا می گفتم : کسی نفرستادی منو ببره که
یکی جلو ترمز زد
همسایه مون بود
گفت اومدم استخر دیدم تعطیله
گفتم اره اطلاع رسانی شده بود که
گفت نمی دونستم ولی انگار خدا ما رو فرستاده دنبال شما

پ.ن :چیزی ته دلم گفتم به خدا اعتماد کن
پول اسنپ رو هم زدم به حساب دخترک