پنجشنبه رفتیم مشاوره
همزمان دخترک هم مشاوره داشت
چون جلسه ما طول کشید
دخترک قهر و ... که من معطل شدم
بعدش رفتیم خونه مامانم
اونجا هم کسی نبود
گفت حوصله ام سر میره..
رفتم خونه خواهرم
یک خواهر دیگرم هم با بچه اش اومد
دیگه واویلا شد تا عصر اونجا موندیم
عصر رفتیم سر خاک مادر حسین و بعد هم خونه باباش و....
11 شب رسیدیم خونه
برای دخترک بستنی خریدیم

پ.ن: دخترک سه تا وسیله که نیاز نداره خرید . منم تحت تاثیر جو و اون یک وسیله
البته نیاز داریم ولی وسیله قبلی هنوز تموم نشده
حالم بد شد