من بدم
صبح خوبی نبود
نشد که بشه
خسته ام از خواب صبحگاهی
توی اداره نامه رو خوانده نخوانده هی سوال می پرسم
ریس میگه : خیلی عجولی ها
ناهاری که درست کردم نصفه نیمه بوده
هویج و زرشک باید تف می دادم یادم رفته
صبح هم نشد
به مادرم دیروز زنگ نزدم
اتاقم در اداره رو دادن به یک نفر دیگه و اتاق اون رو دادن به من
بدترین اتاق رو با بهترین اتاق عوض کردن
دائما دارم پالس تو بدی دریافت می کنم
فرزندی بد
همسر بد
مادر( نامادری بد)
کارمند بد
از این من بد خوشم نمیاد
دلم می خواد سرش رو بکوبم به دیوار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 7:20 توسط زوجه ی حسین
|