تولد بدون متولد
امروز تولد دوستی هست که بهش خیلی مدیونم
دیروز زنگ زدم بهش که عصر بیا بریم بیرون (ماست بستنی)
به دخترک قول داده بودم یک بار ببرمش اونجا
گفتم با یک تیر دو تا نشان
از اداره که رفتیم خونه
بعد زنگ به فاطمه وقرار
رفتم که یه کم بخوابم تا موقعی که فاطمه میاد
دخترک هی اومد و رفت نذاشت بخوابم
تا چشمم گرم میشد می آمد که .....
ساعت 6 قرامون بود
از ساعت 5 دخترک آماده و ....
5 دقیقه مانده به 6 گوشی را برداشتم دیدم
ساعت 4 فاطمه پیام داده که حالم بد شده نمیام
دخترک دمغ و...
گفتم اشکال نداره دو تایی میریم
دو تایی رفتیم و تولد فاطمه رو بدون خودش جشن گرفتیم
موقع برگشتن کلی باهم صحبت کردیم
پ.ن : به خاطر کم خوابی سر درد شدم
و امروز صبح خواب موندم
ولی خدا کمک کرد دیر نرسیدم اداره
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 7:24 توسط زوجه ی حسین
|