دیروز برای خودم روتین نوشتم
یک ساعت در روز وقت مفید برای دخترک
ظهر ناهار درست نکرده بودم
پسرک سفارش داد
تا بیاد طول می کشید
دخترک گفت می خوام با چرخ خیاطی کار کنم
خسته بودم و کار داشتم و ...

خدا گفت: اینم روتین اولت بسم الله الرحمن الرحیم ببینم چه می کنی
هیچی دیگه
موافقت و اموزش و صبر و حوصله و...
وسط کارش ناهار اومد
ول کرد رفت
بعد ناهار صداش زدم اومد جمع کرد ولی نانصفه
منم نتونستم جمع کنم
بی خیال شدم


شب اومده می گه برای خودم روتین نوشتم