دخترک دیروز رفته بود استخر
رفتم اتاقش دیدم بازار شام شده ( ریخت و پاااااااش)
گفتم از راه میاد خسته است بزار براش جمع کنم
جمع و جور کردم و مرتب
وقتی آمد تا رفت اتاقش
چشاش برق زد
گفت شما مرتب کردی؟
بغلم رو براش باز کردم
دوید توی بغلم و محکم بغلم کرد
توی گوشش گفتم : چون از استخر می آمدی خسته بودی
خیلی کیف کرد