کاش راه گریزی بود
دیروز دخترک رفته بود با دختر عمه اش استخر
شب هم با دخترهای عمویش و عمه اش خانه پدر بزرگ مانده بود
حسین هم رفته بود دکتر ساعت 9 و نیم امد
و من تنها بودم
دلم گرفته بود
سعی کردم عکس العملی نشان ندهم
ولی نشد
شب خیلی بدی بود
الان هم دلم پر از اندوه است
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 7:18 توسط زوجه ی حسین
|